محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2253
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و نيز عثمان به عبد الله بن عامر نوشت كه مردم بصره را سوى من فرست و اين نامه نيز همانند نامهء مردم شام بود ، عبد الله بن عامر كسان را فراهم آورد و نامهء عثمان را بر آنها فرو خواند . سخنگويانى از مردم بصره به پا خاستند و او را به يارى عثمان و حركت به سوى مدينه ترغيب كردند ، از آن جمله مجاشع بن مسعود سلمى بود كه پيش از همه سخن كرد . وى در آن روزگار سالار قيسيان بصره بود و نيز قيس بن هيثم بصرى به سخن ايستاد و مردم را به يارى عثمان ترغيب كرد و مردم به سرعت آماده شدند . عبد الله بن عامر سالارى آنها را به مجاشع بن مسعود داد كه با آنها روان شد و چون جماعت به ربذه رسيدند و پيشتازان قوم به صرار رسيدند كه نزديك مدينه بود ، خبر يافتند كه عثمان را كشتهاند . عبد الله بن زبير به نقل از پدرش گويد : مردم مصر از سقياياذى خشب نامه اى به عثمان نوشتند و يكى از آنها نامه را پيش وى آورد اما جواب نداد و بگفت تا او را از خانه بيرون كردند . مردم مصر كه سوى عثمان آمده بودند ششصد كس بودند با چهار پرچم كه چهار سر داشتند ، هر كدام با يك پرچم ، و سالار همهء جماعت عمرو بن بديل بن ورقا خزاعى بود كه از اصحاب پيمبر بوده بود و عبد الرحمان بن عديس تجيبى . نامهء مصريان چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم ، « اما بعد ، بدان كه خدا وضع قومى را تغيير ندهد تا نفوس خويش « را تغيير دهند ، خدا را ، خدا را ، باز هم خدا را ، خدا را ، اينك كه دنيا دارى « آخرت را نيز با آن پيوند كن و نصيب آخرت خويش را فراموش مكن « كه دنيا بر تو راست نخواهد شد ، بدان كه ما ، قسم به خدا ، بسبب خدا خشم « ميآوريم و بخاطر خدا خشنود ميشويم و شمشيرها را از دوش فرونگذاريم « تا از توبه صريح يا ضلالت روشن تو خبردار شويم ، سخن ما و دعوى « ما با تو همين است و خداى ما را در كار تو معذور ميدارد . »